....................

ترامپ یا بایدن کدام یک برای ایران بهتر است؟ این پرسشی است که این روزها ذهن افکار عمومی و حتی نخبگان سیاسی ایران را به شدت به خود مشغول کرده است، اما برای کشف و سپس حل این معمای مهم و راهبردی باید روشی دقیق و واقعبینانه را در پیش گرفت.
به نظر میرسد گام اول برای حل این معما را باید از طریق شناسایی نقاط اشتراک و افتراق دو حزب جمهوریخواه و دموکرات برای اتحاد با ایران برداشت؛ با این مطالعه تطبیقی آن وقت خواهیم توانست گامهای دیگر برای حل این معمای پیچیده را سادهتر از پیش برداریم. با توجه به الگوهای رفتاری و همینطور سیاستهای اعلانی و اعمالی دولتهای پیشین و کنونی دموکرات و جمهوریخواه میتوان این موارد مشترک و همچنین متمایزکننده را مورد شناسایی قرار داد:
الف: هر دو حزب رفتارهای ایران را برهمزننده ثبات درمنطقه میدانند؛ به عبارت بهتر نفوذ منطقهای ایران را به عنوان عامل برهمزننده توازن و خروج این منطقه از نقطه تعادلی میپندارند.
ب: عدم دسترسی ایران به نقطه گریز هستهای و غنیسازی اورانیوم در سطح بالای ۲۰ درصد جزو منافع حیاتی هر دو حزب در منطقه محسوب میشود.
ج: دو حزب اصلی آمریکا به دنبال سیاست مهار ایران در منطقه هستند.
د: نگرانیهای هر دو حزب به جز مساله هستهای، به نقش منطقهای و همینطور موشکهای بالستیک ایران نیز بازمیگردد.
ه: هر دو حزب به دنبال پیگیری سیاست کمهزینه در برخورد و مواجهه با ایران هستند، از همین رو هیچ کدام از این احزاب پروژه جنگ (WAR) نه حمله
(ATTACK) به ایران را دنبال نمیکنند.
و: هر دو حزب تحریمهای اقتصادی را به عنوان یکی از اهرمهای مهم در هر نوع مذاکره با ایران تلقی و تصور میکنند.
ز: چه دموکرات و چه جمهوریخواه به دنبال تبدیل ایران از یک بازیگر ضد هژمون به یک بازیگر عادی در نظام منطقهای خاورمیانه و حوزه خلیجفارس هستند.
ح: هر دو حزب به اسرائیل و عربستان و برخی کشورهای عربی دیگر نظیر امارات و مصر به چشم متحدان خود نگاه میکنند و به طور طبیعی ایران را به عنوان حداقل بازیگر رقیب و حداکثر بازیگر دشمن میپندارند.
به این لیست بلند بالا میتوان موارد دیگری را نیز اضافه کرد، ولی مهمترین رئوس مشترک دو حزب دموکرات و جمهوریخواه همان مواردی است که به آن اشاره شد.
نقاط افتراق:
الف: حزب جمهوریخواه به دنبال تحقق یک توافق راهبردی و کلان در ارتباط با ایران و درهمه موارد و حوزههای مورد نگرانی آمریکا است. از همین رو پیش از انجام این توافق بیشتر بر ابزار چماق یا همان اهرم تحریمی و همچنین تشکیل ائتلافهای منطقهای برای تحت فشار قرار دادن ایران از حیث استراتژیک و ژئوپلیتیک تکیه میکند.
در واقع ابزار هویج را زمانی روی میز میگذارد که ایران پشت میز مذاکرات نشسته باشد. اما درمقابل دموکراتها از یک رویکرد تک- چند توافقی حمایت میکنند یعنی یک توافق کلی و کلان شامل محدودسازی تنشهای منطقهای، بازگشت به برجام و همچنین اخذ تعهدات لازم برای انجام مذاکرات آتی با ایران در حوزه اصلاح برجام، نقش منطقهای و موشکهای بالستیک است. از همین رو این حزب در استراتژی خود ابزار چماق و هویج را به طور توامان پیش میبرد.
ب: حزب دموکرات برنامه عملگرایانهتری نسبت به حزب جمهوریخواه در ارتباط با نقش منطقهای و گروههای نیابتی ایران دارد. از همین رو محور معامله و مذاکره را بر سر محدودسازی اشاعه تکنولوژی موشکی ایران به گروههای نیابتیاش قرار میدهد، نه از میان بردن این گروهها. همینطور انعطافپذیری بیشتری در مورد برخی متحدان راهبردی ایران نظیر حزبالله لبنان دارد. پس به جای تمرکز بر این گروه، سایر گروههای نیابتی نظیر حماس، جهاد اسلامی، حوثیها در یمن و همینطور برخی شبهنظامیان در عراق را در فهرست موضوعات مذاکراتی خود قرار میدهد. اما حزب جمهوریخواه در این ارتباط انعطافپذیریهای محدودتری از خود نشان میدهد.
ج: دموکراتها حاضرند برای تشویق ایران به محدودسازی برنامه موشکیاش، مذاکرات را از حالت دوجانبه به حالت چندجانبه و منطقهای تبدیل کنند تا این مشکل در قالب یک پیمان منعاشاعه و گسترش موشکهای بالستیک در کل منطقه مورد پیگیری قرار گیرد؛ امری که پذیرش آن برای جمهوریخواهان دشوارتر است و بیشتر متمایل به مذاکرات دوجانبه در این رابطه هستند.
د: دموکراتها در برخورد با ایران رویکردهای دیپلماتیک را ترجیح میدهند و از قدرت نظامی به عنوان پشتوانه آن استفاده میکنند اما جمهوریخواهان در موارد ضروری از استفاده از اهرم نظامی در قالب (ATTACK) نه (WAR) یعنی حمله کوتاهدامنه، مقطعی، موردی و کمشدت پشتیبانی میکنند.
ه: اگرچه برنامه دموکراتها نسبت به ایران عملگرایانهتر است. ولی در عین حال پیچیدهتر نیز هست (برنامه سهمرحلهای شامل محدودسازی تنشها، رایزنی با متحدان منطقهای، بینالمللی و همینطور حزب جمهوریخواه در کنگره در ارتباط با پرونده ایران و در انتها مذاکرات در دو مسیر موازی شامل اصلاح برجام و نقش منطقهای ایران) و این پیچیدگی با ساخت و بافت فکری نخبگان سیاسی ایران همخوانی ندارد، چراکه این مساله را ذیل غربستیزی ریشهدار تاریخی قرار میدهند و این بر بدگمانیها و سوءتفاهمات میافزاید و رغبت میان نخبگان سیاسی را برای ادامه کار با ایالاتمتحده دچار استحاله میکند. این در حالی است که برنامه جمهوریخواهان و دولت ترامپ به مراتب سادهتر و فاقد پیچیدگیهای فنی- تکنیکی و همینطور سیاسی است. آنها میخواهند همه معضلات با ایران را در قالب یک توافق جامع حل کنند و این مساله نیتخوانی و سنجش هدف طرف مقابل را برای مقامات تهران آسانتر میکند.
و: دموکراتها همچنان به سیاست مداخلهگرایانه و ایفای نقش رهبری جهان توسط آمریکا باور دارند و از همینرو منطقه خاورمیانه و چالشهای ریشهدار در آن را فرصتی برای احیای قدرت نرم و دیپلماتیک ایالاتمتحده در سطح بینالمللی میدانند. این در حالی است که در میان بخش مهمی از نخبگان فکری و سیاسی جمهوریخواهان نظیر مارتین ایندیک، دونالد ترامپ و سناتور رند پال نوعی بیرغبتی عمیق نسبت به تداوم مداخلات سیاسی و نظامی آمریکا در این منطقه از جهان دیده میشود و این پرسش به طور عمده مطرح میشود که آیا خاورمیانه ارزش هزینههای سنگین اقتصادی را برای ایالاتمتحده دارد؟ بنابراین همین بیمیلی میتواند فضای مانور بیشتری به قدرتهای رقیب آمریکا در منطقه نظیر روسیه و چین دهد.
اما صرفنظر از این وجوه مشترک و متمایزکننده میان دو حزب، معمای روابط ایران و آمریکا یک طرف مهم دیگر نیز دارد و آن سیاستمدارانی هستند که در تهران مستقرند. تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که نخبگان ایرانی هر نوع مذاکره با آمریکا را صرفا جهت رفع اضطرار و فشار برمیگزینند. همانند تجربه مذاکرات مکفارلین و همینطور برجام. از همین رو نامحتمل به نظر میرسد نسل فعلی نخبگان ایرانی به دنبال تحول چشمگیر و عمده در روابط ایران و آمریکا باشند. به هر حال نوعی بدبینی مزمن تاریخی به واشنگتن میان این نسل ریشه دوانده است که این خود یکی از موانع جدی هر گونه گشایش در روابط دوجانبه خواهد بود. بنابراین ما در این ماجرا با یک معادله سهسویه مواجهیم: ترامپ، بایدن و ایران و حل این معما به بررسی همزمان این متغیرها و اندازهگیری تاثیرگذاری هر یک از آنها بر آینده روابط تهران و واشنگتن نیاز دارد. به همین دلیل است که نیمی از پاسخ به این پرسش که ترامپ بهتر است یا بایدن در ید اختیار مقامات مستقر در تهران قرار دارد و نوع ادراکات و برداشتهای نخبگان سیاسی از این دو نامزد و برنامههای احتمالیشان و همینطور طرز بینش کلی آنها نسبت به معمای چهل ساله ایالاتمتحده آمریکا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی.

سردار غلامرضا جلالی در پاسخ به سوالی مبنی بر فعالیت آزمایشگاههای بیولوژیک آمریکا در سطح منطقه اظهار کرد: آزمایشگاههای بیولوژیک پیشرفته که به عنوان آزمایشگاههای سطح ۳ و سطح ۴ شناخته میشوند قادرند ویروسها را دستکاری و آن را به سلاح (bio weapon) تبدیل کنند.
رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور ادامه داد: در حال حاضر اطراف ایران، روسیه و چین نزدیک به ۲۵ آزمایشگاه سطح ۴ درقالب یک برنامه همکاری بیولوژیک با محوریت آمریکا وجود دارد که فعالیتهای مخفیانه و خارج از نظارت دستگاههای بین الملل انجام میدهند.
وی افزود: پاندمی کرونا تجربه و تلنگر خوبی است تا اجماعی در جامعه جهانی به وجود بیاید تا این آزمایشگاه تحت نظارت بین المللی قرار گرفته و گزارش فعالیت سالیانه، ماهیانه و یا فصلی این مراکز به جوامع بین المللی ارائه شود. این اقدام در صورت عملی شدن میتواند تا حد زیادی نقشی بازدارنده برای فعالیتهای غیرقانونی و خطرآفرین این آزمایشگاهها ایفا کند.

سردار جلالی ادامه داد: در گذشته آزمایشگاههای کشور در حوزه دام و انسان عمدتا بر سطح ایمنی ۲ متمرکز بوده است که خوشبختانه سازمان پدافند غیرعامل کشور با همکاری وزارت دفاع توانستهاند آزمایشگاه سطح ۳ را در حوزه انسان و دام ایجاد کنند.
رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور بیان کرد: نخستین آزمایشگاه سطح ۳ ایمنی زیستی کشور در پاییز سال ۱۳۹۸ با مشارکت سازمان پدافند غیرعامل کشور تحویل انستیتو پاستور ایران شد و دومین آزمایشگاه سطح ۳ ایمنی زیستی سیار کشور نیز در اختیار موسسه سرم سازی رازی قرار میگیرد.
وی افزود: یکی از ضعفهای کشور، با وجود سابقه و قدمت یک صد ساله تولید واکسن در ایران، فقدان آزمایشگاههای سطح ۳ ایمنی زیستی بود.
سردار جلالی ادامه داد: این نوع آزمایشگاهها، با توجه به کاربردهای مختلف، ارزشی بسیار مهم و حیاتی دارند.
امتیازگیری بازی والیبال قبل از سال ۱۹۹۹ این گونه بود: تیمی که سرویس میزد باید توپ را در زمین حریف میخواباند تا امتیاز بگیرد.
این سبب میشد گاهی چندین بار توپ بین دو تیم رد و بدل شود اما امتیازی به دست نیاید. فدراسیون جهانی والیبال در سال 1999 امتیازگیری به شیوه رالی را وضع کرد: هر تیمی توپ را در زمین حریف بخواباند امتیاز میگیرد. لیبرو یا بازیکن آزاد هم از سال 1997 به مسابقات و از سال 1998 در کتاب قواعد والیبال فدراسیون جهانی اضافه شد.
مطالعات زیادی درباره اثر تغییر قاعده امتیازگیری والیبال نشان میدهند: امتیازگیری به شیوه رالی، زمان انجام بازی والیبال را قابل پیشبینی کرده است. امتیازگیری به شیوه قبلی سبب میشد معلوم نباشد چند سرویس باید زده شود تا تیمی به امتیاز 15 و دو امتیاز فاصله با حریف برسد تا یک دست تمام شود. حالا معلوم است که هر سرویس یک امتیاز است و زمان تقریبی برد یکی از دو تیم مشخص است.
پیشبینیپذیر شدن زمان بازی والیبال به تلویزیونهای جهان اجازه میدهد زمان تقریبی نسبتاً دقیق لازم برای پخش یک مسابقه را بدانند، زمان اجاره کردن ماهواره یا تخصیص زمان به مسابقه در میان برنامهها را برنامهریزی کنند و به یکباره پخش والیبال در تلویزیونهای جهان رشد کند. ازدیاد پخش والیبال در تلویزیونها، درآمد تبلیغاتی تیمها و اقتصاد باشگاهها و ورزش والیبال را افزایش داده است. بازی سرعت بیشتری پیدا کرده و جذابتر شده، طیف گستردهتری از مخاطبان را جذب میکند. افزودن لیبرو، این بازی را برای کوتاهقدها هم ممکن و جذاب کرده است.
فدراسیون جهانی والیبال احتمالاً پولی برای ساختوساز زمینها و سالنهای والیبال نپرداخته، یارانه پخش تلویزیونی هم نمیدهد، به غیر از جوایز مسابقات، که آن هم محل تأمیناش باید از محل تبلیغات باشد، به تیمها یارانه و کمک هم نمیدهد (صرفنظر از بودجههایی که معمولاً خیلی اندک و صرف توسعه و ترویج آموزش رشتههای ورزشی در کشورهای عمدتاً توسعهنیافته میشود)؛ اما در دو دهه گذشته والیبال به تلویزیونها راه یافته، مسابقات جهانیاش اوج گرفته، و کشورهایی (نظیر ایران) که در گذشته در والیبال جایگاهی نداشتند، با قوانین جدید و پخش تلویزیونی که والیبال را مشهور ساخته، در این ورزش پیشرفت کردهاند.
داستان والیبال و تغییر دو قاعده شیوه امتیازگیری و افزودن بازیکن لیبرو، درس بزرگی دارد. حکومتها لازم نیست مثل بنّاها و کارگران ساختمانی، همیشه دستشان لای خاک، سنگ و سیمان باشد و دائم در حال ساختوساز چیزی باشند. مطالعات نشان میدهد حکومتها وقتی دائم دستشان ماله و اره و تیشه و گچ و سیمان است، حتماً ریگی به کفش دارند و کاسهای زیر نیمکاسه و لفت و لیسی به راه است.
حکومتها باید قاعدهگذارهای خوبی باشند و بعد از قاعدهگذاری درست که ثبات، پیشبینیپذیری و انگیزه کار و تلاش درست میکند؛ اگر کارهایی باقی ماند که مردم و بخش خصوصی سالم، انگیزهای برای انجام آنها ندارد و به هیچ روش بدون مفسدهای نمیتوان انگیزه فراهم کرد یا ریسک انجامش را کاهش داد،با احتیاط دست بهکار شوند.
شرایط البته در چند دهه گذشته به گونهای بوده که نه فقط مثل فدراسیون جهانی والیبال قواعدی وضع نمیشود که مولد ثبات، پیشبینیپذیری، جذابیت و انگیزه باشد؛ بلکه دائم شرایطی پدید میآید و قواعدی وضع میشود که خلایق غافلگیر شوند. همان قواعد مولد ثبات و پیشبینیپذیری در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بازمانده از گذشته نیز هر چه بیشتر نقض میشوند و آدمها دائم در حالت فوقالعاده زندگی میکنند.
انسان موجود زیستن در شرایط پیشبینیپذیر است. زندگی در جایی که هر روز آدمی را غافلگیر کند، به هیچ قاعدهای نتوان اتکا کرد، و هیچ سرمایهای از دستبرد غافلگیری در امان نباشد، به سرعت خستهکننده، جانفرسا، نفرتانگیز و ابتر خواهد شد. قواعدی وضع کنید که زندگی را برای مردم باثبات، پیشبینیپذیر، جذاب، زیبا و پرانگیزه سازد. سازوکارهای قاعدهمندی زندگی را که درست کنید، مردم خودشان دست بهکار ساختوساز هم میشوند، سرمایهگذاری میکنند و سرمایهها از اینجا نمیگریزند به گرجستان و ترکیه. هیجان پیشبینیناپذیری فقط برای بازی، سرگرمی و ماجراجویی - و نه زندگی واقعی - خوب است.
پیشبینیناپذیر کردن زندگی، آینده و حیات انسانها هنر نیست؛ هنر آن است که یک رشته ورزشی را با یکی دو قاعدهگذاری درست در جهان گسترش دهند، بدون رانت، بدون فساد، بدون دستور، بدون زور، بدون پول، بدون توهم؛ با سادهسازی با جذابیت، با پیشبینیپذیری، با عقلانیت.

فوکویاما روز گذشته در سخنانی از تریبون دانشکده ادبیات دانشگاه مستنصریه عراق گفت: دونالد ترامپ در انتخابات آینده آمریکا شکست بزرگی را متحمل خواهد شد.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند که مردم آمریکا از تدابیر ترامپ و تصمیماتش در دوران ریاست جمهوری سرخورده شده اند.
منبع: شفقنا