سیاست ایران و آمریکا- میانرشته ای متین

روابط بین الملل، دیپلماسی، امور خارجه، جنگ، صلح، مذاکره

سیاست ایران و آمریکا- میانرشته ای متین

روابط بین الملل، دیپلماسی، امور خارجه، جنگ، صلح، مذاکره

تسخیر لانه جاسوسی و مداخله در عراق

5e0cd6180ee83_5e0cd6180ee88

نشریه واشنگتن‌پست در مطلبی با اشاره به اتفاقات بغداد، با توجه به وسعت سفارت آمریکا حمله معترضان به این سفارتخانه را شوکه‌کننده و یادآور بحران گروگانگیری ایران دانسته است. نویسنده واشنگتن‌پست بیان کرده که این اتفاق به سادگی بیان‌کننده این امر است که در تقابل طولانی‌مدت ایران و آمریکا، همیشه آمریکا از سوی گروه‌های ضعیف‌تر، اما مصمم‌تر آسیب‌پذیر بوده است.

این مطلب در ادامه با یادآوری بحران‌هایی که میان ایران و آمریکا از سال ۱۹۷۹ به بعد رخ داده است، به اتفاقات اخیر می‌رسد و بیان می‌کند که آمریکا برای فرار از بحران افزایش تنش با ایران تنها دو راه دارد: یا مذاکره کند یا بجنگد. سپس بیان می‌کند که جنگ با ایران مادر همه باتلاق‌ها خواهد بود که می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود. این مساله راهی جز مذاکره هسته‌ای جدید با ایران نمی‌گذارد.

این مطلب در نهایت بیان می‌کند که ترامپ هیچ علاقه جدی به مذاکره یا جنگ با ایران نشان نداده و تنها به استفاده از جنگ‌افزار اقتصادی بسنده کرده است. ایران مجددا یک نبرد کم‌وسعت را برنده شده که آمریکا نمی‌تواند پاسخی به ایران

از ملا علی تا سید علی

یادداشت نمایه



به گزارش مشرق، «محمد صرفی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:


منچسترسیتی، لیورپول، آرسنال، منچستر یونایتد، چلسی، تاتنهام، دیوید بکهام، وین رونی، فرانک لمپارد،‌ گریت بیل، پل اسکولز، پل گاسکوئین، رایان گیگز، مایکل اوون، هری کین، استیون جرارد و... اینها نام برخی از باشگاه‌ها و فوتبالیست‌های مشهور انگلیس است. احتمالاً این نام‌ها برای کمتر نوجوان و جوانی در کشور غریبه و ناآشناست، تا آنجا که برخی حتی سال ساخت استادیوم این باشگاه‌ها، گنجایش آن، بازی‌های تاریخی و اتفاقات معروف مربوط به آن را هم می‌دانند. این اطلاعات درباره فوتبالیست‌ها بیشتر و جزئی‌تر هم می‌شود؛ از قد و وزن و سن و تعداد گل‌های زده و نزده گرفته تا عادات و علایق شخصی. این خط تا آنجا می‌رود که اگر در آرایشگاه بگویی مدل بکهام، هم تو میدانی چه می‌خواهی و هم آرایشگر می‌داند چه کند!


اما اگر از همین جوانان بپرسی درباره تاریخ ۲۰۰ ساله روابط ایران و انگلیس چه می‌دانند، گمان می‌کنی پاسخ چیست؟ چند نفر می‌دانند انگلیس در دوره قاجار چند قرارداد استعماری با ایران بست. چند بار ایران را ‌اشغال کرد. چگونه هرات و بخشی از سیستان و بلوچستان را از پیکره ایران جدا کرد. نقش آن در دو معاهده ننگین گلستان و ‌ترکمنچای چه بود. چگونه با تحمیل قحطی بزرگ در جنگ جهانی اول، حدود نیمی ‌از جمعیت ایران را - که به خیال خود بی‌طرف بود و به اصطلاح امروزی‌ها فعالیت منطقه‌ای نداشت- به کام مرگی دردناک کشاندند. رضا شصت‌تیر را از کدام سوراخ پیدا کردند و با کودتا بر تخت پادشاهی نشاندند و آن روز که کارشان با او تمام شد سوار بر کشتی کرده و تبعیدش کردند. آن‌قدر تحقیرآمیز که کشتی ۵ روز در ساحل بمبئی لنگر انداخت اما افسر انگلیسی به رضاشاه کبیر(!) که نصف مملکت را به نام خود سند زده بود، حتی اجازه پیاده شدن هم نداد و روی دریا ماند تا ببرندش جزیره موریس که حتی اسم آن را هم نشنیده بود. پدر را فرستادند موریس و تاج را بر سر پسر گذاشتند. انگار نعل اسبی را عوض کنی. به همین راحتی!


وقتی به جای دانستن آنچه بر سر ما رفته است، مدل موی دیوید بکهام و تعداد قهرمانی‌های منچستر را دائم برایمان نشخوار کنند، نتیجه‌اش این می‌شود که گمان می‌کنیم رویترز هم یک خبرگزاری است و عده‌ای شیفته آگاهی و شفافیت، زحمت می‌کشند که مردم دنیا از وقایع و حقایق عالم بی‌خبر نمانند. خدا به انگلیسی‌های شریف خیر دهد که ۱۲۰ سال پیش ملت ما را از شر نفت بدبو نجات دادند و امروز هم بودجه مالیات‌دهندگان خود را خرج افزایش آگاهی مردم ما می‌کنند! نمونه‌اش همین گزارش به اصطلاح ویژه اخیر رویترز از آشوب‌های آبان که از فرط شیفتگی برای خدمت به مردم، نه نام نویسندگان گزارش را نوشتند و نه از منابع خبری خود نام بردند تا اخلاص انگلیسی کاملاًً رعایت شده باشد! گزارشی که مدعی است رهبر ایران وقتی شنید عکسش را پاره کرده‌اند خیلی عصبانی شد و دستور داد غائله را هر طور شده جمع کنید و ۱۵۰۰ نفر را کشتند و جمع کردند!


اگر داستان ایران و جناب «بارون جولیوس دو رویتر» بنیانگذار کمپانی خبری رویترز را بدانی، از گزارش امروز آن نه تنها تعجب نمی‌کنی که آن را واکنشی طبیعی نیز خواهی دانست. ماجرا به دوران قاجار و زمان ناصرالدین‌شاه بازمی‌گردد. او که تنها راه پیشرفت کشور را سرمایه‌گذاری خارجی‌ها می‌دانست (چه تفکر آشنایی!) در سال ۱۲۵۱ قراردادی عجیب و غریب بست. رویتر برای بستن این قرارداد استعماری در مجموع کمتر از ۱۰۰ هزار لیره رشوه داد؛ میرزا حسین‌خان سپهسالار، صدراعظم وقت دولت ایران ۵۰ هزار لیره، میرزا ملکم‌خان ۲۰ هزار لیره، معین‌الملک ۲۰ هزار لیره و مبلغی نیز به جیب اقبال‌الملک رفت.


قرارداد رویتر ۲۴ بند داشت و ۷۰ ساله بود؛ واگذاری امتیاز ساختن هرگونه راه و راه‌آهن و سد از دریای مازندران تا خلیج ‌فارس و بهره‌برداری از همه معادن ایران (بجز طلا و نقره)، ایجاد مجاری آبی و قنات و کانال‌ها برای کشتیرانی یا کشاورزی، ایجاد بانک و هرگونه کمپانی صنعتی در سراسر ایران، حق انحصار کارهای عام‌المنفعه، خرید و فروش توتون و تنباکو، استفاده و بهره‌برداری از جنگل‌ها و...


«لرد کرزن» دیپلمات انگلیسی درباره این قرارداد تعبیر جالبی دارد؛ «این امتیاز، بخشیدن یکپارچه تمامی ‌منابع صنعتی یک کشور است که همانند آن تا به امروز در هیچ مستعمره‌ای داده نشده ‌است.» «لس یر» سیاستمدار فرانسوی درباره این قرارداد می‌نویسد: «برای شاه چیزی جز هوا باقی نگذاشته‌اند!»


کسی که ایران را از این قرارداد بی‌سابقه و خفت‌آور نجات داد، حاج ملا علی کنی، عالم و مرجع تقلید شهیر آن روزگار بود. ساموئل‌گرین ویلر بنجامین - نخستین سفیر آمریکا در ایران - در خاطرات خود درباره شخصیت و نفوذ اجتماعی این عالم بزرگ چنین می‌نویسد: «بزرگ‌ترین مجتهد حالیه که به منزله رئیس عدالت‌خانه حالیه ممالک فرنگ است حاجی ملا علی کنی است. حاجی ملا علی شخص مسنّی است و مایل به تجمل نیست بلکه میل به سادگی زیاد دارد...اگر یک کلمه بگوید می‌تواند اعلیحضرت را از سلطنت خلع کند. سربازهایی که در سفارت ممالک متحده آمریکا قراول می‌کشیدند به من گفتند که اگرچه ما برای حفظ وجود شما اینجا فرستاده شده‌ایم، اما اگر حاج ملا علی امر کند همه شما را می‌کشیم!»


نوشته‌اند روزی ناصرالدین‌شاه به منظور شکار، به همراه اطرافیانش از دروازه شهر خارج شد. هنوز مسافتی را طی نکرده بود که از دور نگاهی به پایتخت کرد و در فکر فرو رفت. پس از آن بی‌درنگ از شکار منصرف شد و به تهران بازگشت. یکی از درباریان علت انصراف شاه را از شکار جویا شد. شاه در پاسخ گفت: «چون از دروازه بیرون رفتم، نگاهم به شهر و دروازه افتاد، این فکر در نظرم آمد که اگر حاجی ملا علی کنی امر نماید درِ این دروازه را بر روی من ببندند و باز نکنند، من چه خواهم کرد؟! از این رو ‌ترس و وحشت مرا فرا گرفت و گفتم برگشتن بهتر است!»


حاج ملا علی، پرچم مخالفت عمومی‌ با این قرارداد را بلند کرد و نامه‌ای تند و تیز و هشدارآمیز برای شاه فرستاد. شاه که تاج و تخت خود را در خطر می‌دید، قرارداد را لغو و میرزا حسین‌خان سپهسالار را عزل کرد. راز فرقه‌سازی‌های انگلیس را در چنین مواردی باید جست. امپراطوری انگلیس که از مدت‌ها پیش بارها از علمای بزرگ ایران سیلی خورده بود و آنان را سدی بزرگ بر سر راه منافع خود می‌دید، در برابر میرزای شیرازی‌ها و ملا علی‌ها، دست به ساخت مراجع و علمای قلابی زد. از ساخت نایب امام زمان قلابی (محمدعلی باب) شروع کردند و به پیامبر و دین جدید (حسینعلی نوری و بهائیت) رسیدند و به پسرش - عباس افندی-  لقب سِر(SIR) و نشان شوالیه دادند.


اگر ملاعلی آن روز ایران را از خفت قرارداد رویتر رهانید، سید علی، انگلیس را تحقیر کرده است. انگلیسی که روزگاری در ایران شاه عوض می‌کرد و نفت کشور را به ثمن بخس می‌برد، امروز اگر غلط زیادی کرده و نفتکش ما را در جبل‌الطارق توقیف کند، نفتکشش در خلیج ‌فارس توقیف می‌شود که به قول سید علی «دوران بزن و در رو گذشته است.» دورانی که می‌شد با چند ده هزار لیره رشوه،‌ دار و ندار کشور را برای ۷۰ سال بلعید، تمام شده است. دورانی که انگلیس با همکاری آمریکا و یک چمدان دلار در ایران کودتا می‌کرد، تمام شده است. دل انگلیس برای آن روزها تنگ شده و دروغ‌پراکنی‌هایی از جنس بی‌بی‌سی و رویترز، چیزی نیست جز مویه و مرثیه برای آن روزگار که روزگار خفت ایران و ایرانی بود. روزگاری که هند در شرق ایران و عراق در غرب، در مشت انگلیس بود و هرگاه اراده می‌کردند تا هر کجای ایران که می‌خواستند لشکر می‌کشیدند.


حقد و کینه انگلیس خبیث از انقلابی که خمینی کبیر پایه گذاشت و پرچم آن امروز در دست سید علی است، عجیب و غیرمنتظره نیست. گزارش‌های به اصطلاح ویژه رویترز، ادای دین به جد بزرگ خود است که رویای بلعیدن ایران را داشت. اگر به جای سید علی، کسی در ایران در مصدر کار بود که مملکت را دو دستی تقدیم اجنبی می‌کرد تا جایگاه خود را حفظ کند و اطرافیان هم رشوه‌ای بگیرند و بچرند، آن وقت همین رویترز در مدح و ثنایش، گزارشی ویژه منتشر می‌کرد، چنان که برای پادشاه‌های مفلوک و فرمان‌بر اطرافمان می‌کنند.


رهبر انقلاب در فرازی از بیانیه گام دوم تأکید می‌کنند: «برای برداشتن گام‌های استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغ‌ها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت. دشمنان انقلاب با انگیزه‌ای قوی، تحریف و دروغ‌پردازی درباره‌ گذشته و حتّی زمان حال را دنبال می‌کنند و از پول و همه‌ ابزارها برای آن بهره می‌گیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیاده‌نظامش نمی‌توان شنید.»


آمریکا و انگلیس و شیپورهای آنان - از بی‌بی‌سی و رویترز گرفته تا صدای آمریکا و...-  نمی‌خواهند ملت ایران، به خصوص نسل جوان بدانند بر ما چه گذشته است، رویتر که بود و با ایران چه کرد و ملا علی‌ها چگونه مقابلش ایستادند. آنان به طریق اولی نمی‌خواهند ملت بدانند سید علی کیست و با خیال‌های خام آنان - از خاورمیانه بزرگ تا معامله قرن و...-  چه کرده است. استعمار و استکبار همیشه از علمای آگاه و حاضر در میدان، ساده‌زیست و مردمی ‌ترسیده است. اگر ملا علی ۱۵۰ سال پیش به تاجر صهیونیست انگلیسی یک سیلی زد، امروز سید علی به ارباب انگلیس (آمریکا) سیلی زده است، آن هم بارها. آخرینش را همین دیروز در بغداد خوردند.

تسخیر سفارت آمریکا در عراق



ایران همیشه مهم بوده، هست و خواهد بود. با این‌همه،  در بررسی بازی‌های تنش‌آفرینِ کنشگران این منطقه مسائل ناگفته و سیاست‌های نانوشته‌ای نیز هست که باید مد نظر قرار گیرد. برای مثال، ایران در دو لباس ظاهر می‌شود. گاهی سیاست منطقه‌گرایی آن صرفاً ایرانی- ملی است. در این حالت، مانند هر کشوری است که برای استقلال و پیشرفت خود انقلاب کرده و ایستادگی از نوع انقلابی به معنای عام از آن قابل انتظار است. در مواردی دیگر در چارچوب آرمان‌های ایرانی-اسلامی بازی می‌کند که در دایرۀ بزرگ‌تر تقابل اسلام- غرب توجیه‌پذیر است.

 

دود بحران روز افزون بین ایالات متحده و ایران، پرده بر درگیری بزرگتر و وسیعتری کشیده که بین قدرتهای بزرگی در جریان است. از یک طرف دولتهایی که به دنبال حفظ جایگاه خود در نظام بین المللی هستند (یعنی آمریکا) و از طرف دیگر، دولتهایی که به دنبال تغییر جایگاه خود در این نظامند(یعنی چین، روسیه و هند و ترکیه و  برزیل و حتی عربستان).

بحرانی که در ظاهر نوعی تلاش آمریکا برای مهار ایران به نظر می رسد، در واقع نشانه آغاز  درگیری است که بین ایالات متحده، چین و روسیه در وهله اول، و هند، ژاپن و آلمان و دیگران در مرتبه بعدی، جریان دارد. فرانسه و دیگران هم به عنوان ذی‌نفعان پنهان برنامه های آمریکا بیار ننشست اند.  این وضعیت  می تواند ایران را به میدان رقابتی بزرگ بین قدرتهایی تبدیل کند که در صدد بهبود بخشیدن به موقعیت خود در نظام بین المللی هستند.

مهندس بازرگان!!!







چند نکته درباره ادعاهای عجیب بادامچیان 

درباره ثروت مرحوم بازرگان

مهرداد خدیر

آقای اسدالله بادامچیان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در گفت وگو با روزنامه «جوان» که در رسانه های دیگر هم باز نشر شده گفته است: « مهندس بازرگان با ثروت عظیم خود حقوق نخست‌وزیری زمان شاه را که ۲۰ هزار تومان بود گرفت، اما رجایی وقتی آمد، گفت چرا این‌قدر زیاد بگیریم و حقوق خودش و وزرایش را ۴ هزار و ۳۰۰ تومان کرد!»

جدای جنبه‌های سیاسی و از حیث بیان واقعیت های تاریخی و البته از منظر اخلاقی این ۷ نکته را می‌توان دربارۀ ادعای آقای بادامچیان طرح کرد:
۱. آقای بادامچیان علاقه دارد هر از گاهی از مرحوم رجایی یاد کند و مستقیم و غیر مستقیم او را به مؤتلفه نسبت دهد و این ادعا را در این راستا هم می‌توان ارزیابی کرد. او زمانی که بر جایگاه دبیر کلی ننشسته و عضو ارشد آن به حساب می آمد نیز اصرار داشت شهید رجایی را به مؤتلفه منتسب کند.

این در حالی است که شهید رجایی در سال ۱۳۵۸ به همراه ۱۰ نفر دیگر از عضویت در نهضت آزادی ایران استعفا کرد و به حزب جمهوری اسلامی هم نپیوست و اگر عضو مؤتلفه بود، دبیر کل وقت مؤتلفه (مرحوم عسگر اولادی) در انتخابات ریاست جمهوری با او رقابت نمی کرد.

در این فقره هم نام بردن از رجایی را می توان این گونه تفسیر کرد. وگرنه مقایسه رجایی با بازرگان چه وجهی دارد؟ در حالی که می دانیم شهید رجایی علاقه خاصی به مرحوم بازرگان داشت و هر چند بعد از اختلاف با اولین رییس جمهور به حزب جمهوری اسلامی گرایش یافت اما همواره احترام بازرگان را نگاه می داشت و از دکتر سحابی به عنوان پدر خود یاد می کرد.

۲. مهندس بازرگان در دورۀ نخست وزیری، حقوق بازنشستگی دانشگاه تهران را دریافت می‌کرده است و اساسا حقوقی بابت نخست وزیری نمی‌گرفته که ۲۰ هزار تومان باشد یا کمتر!

به احتمال زیاد مرحوم رجایی هم چنین بوده و حقوق معلمی می‌گرفته است ولی چون بحث بر سر بازرگان است با قاطعیت می توان گفت مرحوم بازرگان بابت نخست وزیری حقوق نمی‌گرفته است و این ادعا از اساس نادرست است. 

۳. می توان حدس زد ادعای آقای بادامچیان بر اساس دریافتی‌های مهندس بازرگان در اجرای «لایحۀ قانونی رفع آثار محکومیت های سیاسی مصوب شورای انقلاب اسلامی» بوده است.

در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ مدیریت موقت دانشگاه تهران در نامه ای به مهندس مهدی بازرگان به عنوان «استاد دانشکدۀ فنی» و نه «نخست وزیر» به او اطلاع می‌دهد:

«در اجرای لایحه قانونی آثار محکومیت های سیاسی مصوب شورای انقلاب اسلامی بدین وسیله ابلاغ تعلیق از خدمت جنابعالی موضوع حکم ..... تاریخ ۴۲.۵.۱۳ لغو می‌گردد و از تاریخ ۴۲.۵.۹ با سمت استادی دانشکدۀ فنی ابقا می‌شوید و ماهی ۲۵۰۰۰ ریال حقوق پایه ۱۰ استادی جنابعالی از تاریخی که قطع شده بود از محل اعتبارات مربوطه پرداخت خواهد شد.»

6 نکته درباره ادعای بادامچیان / «ثروت» بازرگان و «حقوق» رجایی

6 نکته درباره ادعای بادامچیان / «ثروت» بازرگان و «حقوق» رجایی

چنانچه اشاره شد استادیِ او را معلق کرده بودند و با پیروزی انقلاب در سال ۵۷ در صدد جبران برآمدند. منحصر به بازرگان هم نبود و همه کسانی را که به دلیل فعالیت سیاسی یا محکومیت در رژیم گذشته محروم شده بودند دربرمی‌گرفت.

 ۲۵ سال است که بازرگان درگذشته و اگر زنده بود احتمالا باید از آقای بادامچیان عذر می‌خواست که چرا از استادی دانشکدۀ فنی معلق و بدون عقب نشینی از مواضع از زندان آزاد شده بود در حالی که آقای بادامچیان و رفقا با باز شدن فضای سیاسی به خاطر روی کار آمدن کارتر در آمریکا و با جشن سپاس از زندان آزاد شدند. با این توجیه که وجود آنها در بیرون مفیدتر است و موج گرایش جوانان به کمونیسم را می توانند مهار کنند.

6 نکته درباره ادعای بادامچیان / «ثروت» بازرگان و «حقوق» رجایی

۴. آن گونه که بهزاد نبوی روایت می کند مرحوم رجایی حقوق وزرا را از ۱۰ هزار تومان به ۷ هزار تومان کاهش می‌دهد و بعد از شهادت او و در دولت‌های بعد البته باز به همان ۱۰ هزار تومان بازمی‌گردد. بنا بر این هیچ‌گاه بحث ۴ هزار و ۳۰۰ تومان مطرح نبوده و احتمالا ۳۰۰ تومان را هم‌گفته اند تا خیلی دقیق در نظر آید!

۵. ادعای "ثروت عظیم" بازرگان، هم از آن دست حرف هاست که از عهدۀ هر کسی بر نمی‌آید. درست است که بازرگان فرزند یک تاجر متمول بود و زندگی متوسط رو به بالا داشت اما ثروت‌مند نبود. ثروت‌مند به کسی گفته می شود که املاک فراوان دارد یا سهام‌دار شرکت های بزرگ سودده است و مواردی از این دست.

اگر می‌خواست البته می‌توانست ثروت‌مند باشد اما زندگی خود را وقف فعالیت فرهنگی و سیاسی کرد. اگر دنبال پول بود ۱۰۰ اثر مکتوب از او بر جای نمی ماند و سال های مهمی از عمر خود را در زندان و تبعید نمی‌گذراند و بعد از انقلاب هم بر حرف خود استوار نمی‌ماند. تا جایی که از انتقاد از ادامۀ جنگ هم ابایی نداشت.  

 اگر یک خانه مسکونی و ویلایی در نزدیکی یکی از سدها و حقوق بازنشستگی دانشگاه تهران و یک اتومبیل پژو ۵۰۴ سبز رنگ نمره تبریز و ده ها جلد کتاب و درآمد حاصل از سال ها کار و تلاش و مبارزه به معنی ثروت است، ثروت های چند هزار میلیارد تومانی حاصل از زد و بندهای نامشروع که این روزها می شنویم چیست؟!

اضافه بر این می توان گفت اگر اهل ثروت بود نزدیک ترین دوستان روحانی او سید محمود طالقانی و مرتضی مطهری نبودند که از اقتصاد سرمایه داری دفاع نمی‌کردند و در عین احترام به مالکیت مانند خود بازرگان هواخواه سرمایه‌داری مولد نبودند. جدای همۀ اینها بر سر سلامت مالی بازرگان تا کنون کسی تشکیک نکرده است. 

۶. یک بار که با همسر شهید رجایی گفت و گو می‌کردم احساس کردم در میان سیاسیون از دو تن بیش از دیگران رنجیده است و اتفاقا هر دو کسانی هستند که زیاد از رجایی نام می برند: اولی محمود احمدی‌نژاد بود که البته بعد از سال ۸۴ از اصرار بر شبیه نشان دادن خود دست برداشت و اگرچه رشحاتی در هواداران باقی ماند اما خود او ادامه نداد و رفتار خود را تغییر داد.
دیگری اما همین آقای بادامچیان بود و ظاهرا در دوره ای که هر دو نمایندۀ مجلس بودند (خانم رجایی یا صدیقی و بادامچیان) نیز این نارضایتی را ابراز کرده بود و و صداقت او را در بیان این خاطرات زیر سؤال می‌بُرد. 

۷. با هر متر و معیار اسدالله بادامچیان و مهدی بازرگان در یک ردیف قرار نمی‌گیرند. نه به لحاظ بضاعت علمی، نه تقوای دینی، نه سابقۀ مبارزه، نه جلب اعتماد عمومی، نه نوع خروج از زندان، نه عضویت در شورای انقلاب نه آثار تألیفی، نه تخصص علمی و نه سن وسال و نه هیچ معیار دیگر. همین بس که بازرگان، اولین و آخرین نخست وزیر ایران بود که از مردم، رأی اعتماد گرفت. اگر این تفاوت و فاصله را در اظهار نظرها لحاظ کنند مزید امتنان خواهد بود.

منبع: عصرایران

خطر درگیری در عراق


5e09836403a6f_5e09836403a74

نایب رئیس سازمان حشد شعبی نیروهای آمریکایی در عراق را به "پاسخی بی‌رحمانه" در واکنش به هدف گرفتن مقرهای حشد شعبی در الانبار تهدید کرد.

 ابومهدی المهندس، نایب رئیس سازمان حشد شعبی در بیانیه‌ای کوتاه در واکنش به تجاوز آمریکا به مقرهای حشد شعبی در مرزهای عراق و سوریه گفت: خون شهیدان و زخمی‌ها هرگز هدر نخواهد رفت و پاسخ ما به نیروهای آمریکایی در عراق پاسخی سخت و بی‌رحمانه خواهد بود.


اسلام در خاورمیانه نه فقط یک فرهنگ خانوادگی، یک عامل هویت‌بخش ملی، یا حتی ایدئولوژی مبارزاتی است. بلکه بسیاری توانمندی‌های دیگر هم دارد که هر کدام در فرصت مناسب خود را بروز می‌دهد.  اسلام به لحاظ مکانی در آفاق  و اکنافی فراتر از خاورمیانه دامن گسترده است و پرچم فرهنگی دارد:  از ایران و ترکیه و کشورهای عربی تا آفریقا، از اسپانیا و آلبانی تا انگلیس در اروپا، از اندونزی و مالزی تا چین و چچن و هند و کشمیر، و حتی فیلیپین و هر جزیرۀ دورافتاده‌ای.  علاوه براین، دارای اعماق آشکار و  پنهان معنویِ استراتژیک  نیز هست که روزانه (نه فقط یکشنبه‌ها!) در مساجد و معابد و زیارتگاه‌ها بر پا داشته می‌شود. این فرهنگ حتی به لحاظ زمانی نیز در حیات پیروانش جریان و استمرار دارد: در سه وعده نماز روزانه؛ در عبادت یک‌ماهۀ رمضان، در اجتماع باشکوه حج که آغاز و جمع‌بندی آن یک ماه طول می‌کشد، در اعیاد جهانی فطر و قربان، در مراسم‌های فرقه‌ای مانند عاشورا که الهام‌بخش بسیاری مبارزات جهادی حتی برای گاندی رهبر فقید هند بوده است، در پیاده‌روی میلیونی اربعین حسینی و...

نظام فکری اسلام چنان سیستمیک است که حتی جان‌های رفتگان و بازماندگان را نیز به واسطه رویۀ ماندگار شهادت طلبی-  در یک سلسله‌مراتب و دستگاه جامع  به همدیگر پیوند می‌دهد.

تبلیغات شدید نظام «سلطه» برای غلبه بر «مقاومت» به همان اندازه که بر طمع ورزی‌های نفتی و منویات مادی‌گرایانه خود پرده می‌پوشاند، به همان اندازه جلوه‌های منفی از اسلام و مسلمانی به نمایش در می‌آورد.




برای دانلود کتاب ، روی عبارات زیر کلیک کنید:



...........      سایت کتابـراه    ........